رفتن به محتوای اصلی

مکان سوم؛ جایی فراتر از خانه و کار

چرا کافه‌ها فقط برای نوشیدن قهوه نیستند؟

خانه، محل کار و جایی دیگر. جایی که نه خانه است و نه محل کار؛ اما ممکن است بخشی از زندگی روزمره ما در آن شکل بگیرد. جایی برای دیدن آدم‌ها، چند دقیقه نشستن، گفت‌وگو کردن، فکر کردن، خواندن، یا حتی تنها بودن در میان دیگران. جامعه‌شناس آمریکایی، ری اولدنبرگ (Ray Oldenburg)، برای چنین فضاهایی اصطلاح «مکان سوم» یا Third Place را به کار برد؛ مفهومی که بعدها بیش از همه با کافه‌ها و قهوه‌خانه‌ها گره خورد.

اولین مکان، خانه است؛ جایی که زندگی شخصی در آن جریان دارد. دومین مکان، محل کار است؛ جایی که بخش مهمی از زمان و نقش اجتماعی ما به کار اختصاص پیدا می‌کند. و مکان سوم، فضایی خارج از این دو است؛ جایی برای حضور اجتماعیِ غیررسمی، بدون اینکه الزاماً برنامه یا مناسبت خاصی برای آن وجود داشته باشد.

چرا کافه؟

کافه؛ اتاقی میان خانه و شهر کافه از معدود فضاهایی است که می‌توان در آن تنها نشست، بدون اینکه واقعاً تنها بود. می‌توان با یک فنجان قهوه چند دقیقه‌ای را به خود اختصاص داد؛ می‌توان با دوستی قرار گذاشت، با همکار درباره یک ایده صحبت کرد، کتاب خواند، کاری انجام داد یا حتی فقط آدم‌های اطراف را تماشا کرد. همین ویژگی، کافه را به یکی از شناخته‌شده‌ترین نمونه‌های مکان سوم تبدیل کرده است.البته هر کافه‌ای لزوماً یک مکان سوم نیست . یک فضای عمومی زمانی به معنای دقیق‌تری از این مفهوم نزدیک می‌شود که آدم‌ها در آن فقط مصرف‌کننده نباشند، بلکه حضور داشته باشند و حضورشان بخشی از هویت فضا شود.

ایده‌ای که از قرن‌ها پیش وجود داشت ، اگرچه اصطلاح Third Place متعلق به قرن بیستم است، خودِ ایده بسیار قدیمی‌تر است. قهوه‌خانه‌ها در جهان اسلام پیش از گسترش فرهنگ قهوه در اروپا شکل گرفتند و به‌تدریج به فضاهایی برای معاشرت، گفت‌وگو و تبادل اطلاعات تبدیل شدند. بعدها قهوه‌خانه‌های اروپایی نیز همین نقش اجتماعی را به شکل‌های مختلف ادامه دادند.

(UNESCO) در انگلستان قرن هفدهم، قهوه‌خانه‌ها به مکان‌هایی برای ملاقات، گفتگو و تبادل اخبار تبدیل شدند؛ فضاهایی که در آنها افراد می‌توانستند در کنار نوشیدن قهوه، با موضوعات و آدم‌هایی خارج از دایره معمول زندگی خود مواجه شوند. به همین دلیل است که در تاریخ قهوه، قهوه‌خانه‌ها را نمی‌توان صرفاً محل فروش یک نوشیدنی دانست. قهوه بهانه بود. آنچه در اطراف فنجان اتفاق می‌افتاد، بخش مهم‌تری از داستان بود.

چرا «مکان سوم» با کافه ارتباط پیدا کرد؟

اولدنبرگ برای مکان سوم ویژگی‌هایی را مطرح می‌کند که بسیاری از آنها با تجربه یک کافه خوب هم‌پوشانی دارند: دسترسی آسان، فضای غیررسمی، امکان گفت‌وگو، حضور مشتریان همیشگی، احساس راحتی و تعلق، و کم‌رنگ شدن تفاوت‌های اجتماعی. در چنین فضایی، لازم نیست برای ورود دعوت شده باشید. لازم نیست جلسه‌ای از قبل تعیین کرده باشید. لازم نیست نقش مشخصی بازی کنید. می‌توانید بیایید، بنشینید، چیزی بنوشید و بعد بروید، یا بمانید.همین آزادی ساده، یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های مکان سوم است.

مشتری همیشگی؛ چیزی فراتر از یک مشتری یکی از ویژگی‌های جالب مکان سوم، حضور آدم‌های آشناست. کسی که همیشه میز خاصی را انتخاب می‌کند. کسی که باریستا سفارش معمولش را می‌داند. کسی که شاید هر روز فقط نیم ساعت به کافه می‌آید و حتی کسی که اسمش را نمی‌دانید، اما چهره‌اش برایتان آشناست.

با تکرار همین حضورهای کوچک، یک فضای تجاری می‌تواند به فضایی اجتماعی تبدیل شود. آدم‌ها فقط به یک مکان مراجعه نمی‌کنند؛ به بخشی از ریتم زندگی خود برمی‌گردند و شاید این همان چیزی باشد که یک کافه را از یک محل صرفاً زیبا برای نوشیدن قهوه جدا می‌کند. آیا یک کافه باید حتماً شلوغ باشد؟ نه.

مکان سوم الزاماً به معنای یک فضای پر سر و صدا و شلوغ نیست.

گاهی یک میز دو نفره، موسیقی آرام و یک فنجان قهوه می‌تواند تمام چیزی باشد که آدم برای چند دقیقه فاصله گرفتن از روزش نیاز دارد. حتی تنهایی هم می‌تواند بخشی از تجربه یک مکان سوم باشد. چون «اجتماعی بودن» همیشه به معنای صحبت کردن نیست. گاهی کافی است بدانیم آدم‌های دیگری هم در اطراف ما هستند. کافه در عصر کار و زندگیِ همیشه آنلاین مفهوم مکان سوم امروز شاید از همیشه قابل‌تأمل‌تر باشد.

بخش بزرگی از ارتباطات ما از فضای فیزیکی به صفحه‌های نمایش منتقل شده است. بسیاری از کارها را می‌توان از خانه انجام داد و بسیاری از ملاقات‌ها را می‌توان آنلاین برگزار کرد. اما یک چیز را نمی‌توان به‌سادگی جایگزین کرد: حضور. دیدن یک آدم روبه‌رو، شنیدن صدای گفت‌وگوهای اطراف، سلام کردن به کسی که می‌شناسیم و حتی چند دقیقه نشستن در فضایی که متعلق به خانه یا محل کارمان نیست.

CALL CAFE

A PAUSE TO CONTINUE

مقاله‌های مرتبط